Friday, July 18, 2008

مردم به ما می گویند فناتیک

دو روز گذشته را توی بیمارستان بودم تا آپاندیسم عمل بشود. بعد از 19 سال اول بار بود که بستری میشدم و تجربه جالبی بود.
اما یک داستانی برایم پیش آمد که می خواهم برای شما تعریف کنم .روز اول به یک اتاق استراحت که یک تلویزیون داشت وارد شدم و هم زمان یک مرد مینسال سیاه پوست وارد اتاق شد کنترل تلویزیون را دادم بهش و گفتم من از برنامه های تلویزیون نروژ خوشم نمیاد و بعید میدانم برنامه انگلیسی زبان بتونم پیدا کنم
اون با لحجه بریتیش جواب داد من هم از کانال نروژی خوشم نمیاد بهتر خاموشش کنیم
سر صحبت باز شد و من پرسیدم که آیا کسالتی داره؟
که پاسخ گفت نه زنم مریض و آلرژی و خونریزی ریه داشته و فشار خونش به 3 رسیده که خیلی خطر ناک بوده
من سعی کردم همدردی کنم و گفتم امیدوارم به زودی خوب بشود
اما برای من توضیح داد که ما جاهووا ویتنس هستیم اگر اشتباه نکنم یک شاخه از مسیحیت با تفسیر بسیار ارتدکس سنتی و سخت گیرانه.بر طبق آموزه های این مذهب مومنین نباید خون تزریق کنند .
پس زمانی که حال زنش خراب بود اجازه ندادند بهش خون تزریق کنند .قبل از اینکه من چیزی بگم خودش اضافه کرد مردم به ما می گویند فناتیک.
من از حالت حرف زدنش فهمیدم که تو حال و روز خوبی نیست و خودش را برای اعتقاداتش ملامت می کند و در یک شک و تردید آزار دهنده قرار داده
من هم مثل یک پسر خوب بجای اینکه بگم خیلی احمقی کفتم کاملا می فهمم چی میگی و حتما خدا کمکت می کند
از قوت قلب من خوشش آمد و گفت تو باید مسلمان باشی و الله و خدای یهوه همگی حامل یک پیام هستند
من هم دیدم خیلی دارم میرم تو جلد آدم های پاک و مومن و وقتش رسیده کمی سر به سرش بگذارم
پس خیلی کول و باحال گفتم نه من به خدا اعتقاد ندارم ولی تو که اعتقاد داری خدات کمکت می کند. اما جدا ایمان داشتن سخت است بخصوص در چنین مواردی که با آموزه ای روبرو می شوند که با عقل و علم جور در نمی آید .یک ساعتی با هم صحبت کردیم و از هر دری سخنی و بعد خداحافظی کردیم
امروز صبح دوباره این آقا را دیدم حال من را پرسید و اینکه عملم چطور بوده من هم متقابلا حال زنش را پرسیدم و گفت زیاد خوب نیست و به خون احتیاج داره
من هم ادب را کنار گذاشتم و بهش گفتم با حساب احتمالات اینک دین تو مخصوصا روایتی که تو از اون داری صد در صد درست باشد خیلی کم است ولی احتمال اینکه زنت تو این شرایط بمیره خیلی زیاد اون وقت به خاطر یک روایت غلط زنت از دستت میره
جواب داد آخه تو بایبل اینطور نوشته من هم گفتم خود دانی و خداحافظی کرد م





کالچرال شوک برای سمینا

روز اول کلاس با یک کالسکه بچه وارد کلاس شد وتوضیح داد که دیشب دست پرستار بچش شکسته و حالا هیچ چاره ای ندارد جز اینکه با پسر یک سالش بیاد سر کلاس پسر بچه خوشگل توپولی داره که اول صبح ساکت و خاب آلود ولی بعد از 10 و 11 شروع میکرد به گریه و ورجه وورجه. این خانوم اهل فنلاند و دکترای جامعه شناسی دارد. روی جنبش های اجتماعی خصوصا روی جنبش های هم جنس گرا کار می کند. توی همون کلاس یک خانوم پاکستانی هم شرکت میکرد که اتفاقا حامله بود و احتمالا خیلی زن پیشرویی باشد که در این وضعیت به اروپا اومده تا ادامه تحصیل بده.
یک روز یک گفتگویی بین این دو خانوم بر قرار بود (دو همکلاسی ازدو فرهنگ متفاوت ) که واقعا دیدنی بود چون این دو خانوم احتمالا در دو انتهای دو طیف قرار دارند و کمترین شباهتی به هم ندارند
سمینا یک خانوم مومن و متدین پاکستانی است که به ارزشهای خودش کاملا اعتقاد داره
گفتگو این خانومها به فارسی
سمینا نگهداری از بچه تو این وضعیت سخته .چرا پدر بچه کمکت نمیکنه؟

ماریا پسر من اصلا پدر نداره داستانش یک کم متفاوته. پسرم دو تا مادر داره من از موسسه اهدای اسپرم اون را گرفتم
در اون لحظه سمینا خانم پاکستانی با دهان باز و چشمان از حدقه بیرون زده اون رو نگاه میکرد و سعی میکرد این جملات را حضم کنه
ماریا توضیح میداد که با دوست دخترش با هم نصمیم به بچه دار شدن گرفتند
سمینا در این لحظات هیچ علامتی حاکی از فهم این جملات بروز نمی داد و احتنالا در دل استغفرالله میگفت
ماریا واسه این که دو زاری کج سمینا بیفته یک دفعه گفت من گی هستم با هیچ مردی هم نخابیدم تا بچه دار بشم
خلاصه تماشای این صحنه خیلی خنده دار بود جای همگی شما دوستان هم خالی

Tuesday, July 1, 2008

پاسخ خاتمی به دانشجوی اسراییلی


دوست من امروز ما همه به صلح در خاورمیان نیازداریم
پاسخ خاتمی به دانشجوی اسراییلی
محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران روز سه شنبه به همراه نخست وزیر سابق نروژ بوندویک در جمع دانشجویان دانشگاه اسلو حاضر شد و پس از قرائت مقاله ای در مورد جهانی شدن و چالشهای پیش روی غرب و شرق به سوالات دانشجویان پاسخ گفت.
سید محمد خامی در روزهای گذشته مهمان مرکز صلح و حقوق بشر اسلو است که ریاست آن را بوندویک نخست وزیر سابق نروژ به عهده دارد بر عهده دارد .
اولین سوال از جانب یک دانشجوی اسراییلی مطرح شد و نظر او را در مورد
حذف اسراییل از روی نقشه جهان و نابودی این ملت جویا شد.خاتمی پاسخ گفت من تنها میتوانم پاسخگو در مورد اظهارات خودم باشم.
اما دوست من امروز ما همه به صلح در خاور میانه نیاز داریم و من امیدوارم کسی خواهان نابودی دیگری نباش.د ما خاستار محیطی هستیم که یهودی و مسیحی و مسلمان زندگی مسالمت آمیز و پیش رو داشته باشند .
دوست عزیز 60 سال است که یک ملت مورد انکار واقع شده 4 میلیون آواره در کمپ های پناهندگان به دنیا می آیند و می میرند و اینها امکان بازگشت به سرزمین مادری خود را ندارند
پس واقعیت این است که یک ملت را از بین برده اید .( برده اند)
حال این بد تر است یا اینکه کسی ادعای حذف کشوری از روی نقشه جهان را داشته باشد
خاور میانه به صلح نیاز دارد .صلح باید بر پایه عدالت باشد .حق حاکمیت مردم فلسطین بر سرزمینشان و ایجاد زمینه بازگشت آوارگان باید لحاظ شود. من خاستار چنین صلحی هستم و من و شما باید برای تحقق چنین صلحی تلاش کینیم .بیانات خاتمی بارها مورد تشویق حضار قرار گرفت
وی همچنین در پاسخ به سوال یک دانشجوی سنگالی در مورد جدال بین مسلمین و غرب گفت روح اسلام و مسیحیت عدالت و مهر است اما جنگ طلبان از دین و علم سوئ استفاده میکنند و به نام آزادی اشغال میکنند
سوال دیگری در مورد انتقاد روشنفکران مسلمان در مورد رویکرد اروپایی بیانیه جهانی حقوق بشر مطرح شد و خاتمی پاسخ داد ما باید در مورد مشترکات صحبت کنیم
بی شک حق حاکمیت انسانها بر سرنوشت خود که مظهر آن دمکراسی است آزادی بیان. آزادی انتخاب دین. منع شکنجه از جمله این مشترکات و لازمه احبترام به حقوق بشر است واو هم چنین بر این نکته تاکید کرد که زنان جنس دوم نیتسند
همچنین نخست وزیر پیشین نروژ از همکاری بنیاد باران با مرکز صلح و حقوق بشر اسلو سخن کفت او به عنوان یک روحانی در مورد بازگشت دین و معنی دار شدن زندگی انسانها با حضور دوباره دین سخن گفت وی با اشاره به حضور خود در تهران و سخنرانی در جمع دانشجویان ایرانی چنین تماسهایی را سازنده توصیف کرد