Monday, July 30, 2007


زنده باد فوتبال
دوشنبه، 8 مرداد 1386 پژمان راهبر
تعجب نکردیم وقتی شنیدیم مجری تلویزیون عراق که گزارش بازی فینال را برعهده داشت، در پایان بازی، پس از تکرار چند باره کلمه «الله اکبر»، به گریه افتاد. برای او این لحظه شبیه زمانی بود که بغض گزارشگر آرژانتینی در لحظه گل دوم دیه گو مارادونا به انگلیس در جام جهانی 1986 ترکید. او که یک نفس و تندتند با کلماتی شبیه به رمان های گابریل گارسیا مارکز، دریبل های مارادونا را توصیف می کرد، بعد از گل به هق هق افتاد و فریاد زد؛ «خدایا از خلقت مارادونا متشکریم،» این کلمات که بعدها در صفحات 45 دور ضبط شده و تبدیل به نشانه مهم ترین لحظه تاریخ فوتبال آرژانتین شد، شعری فی البداهه بود که یک نویسنده آن را به «انفجار هسته ای غرور خرد شده آرژانتینی ها» تشبیه کرد. آنها که در جنگ فالکلند مقابل انگلیس شکست خورده بودند ولی با فوتبال انتقام خود را - تمام و کمال - گرفتند. دیشب، روز تکرار تاریخ بود. روزی که تیم فوتبال عراق، فینالیست غیرمنتظره جام ملت های آسیا، با خواست بی امان مردانش، به جام رسید تا بندی بر دل شکسته ملت مصیبت زده خود زده باشد. آنها که پس از چهار سال جنگ بی وقفه، یکدیگر را بی توجه به قوم و مذهب در آغوش گرفتند و شانه های زخم خورده هم را تر کردند. آنها که شادی شان نیز متاثر از جنگ بود؛ شلیک های بی امان هوایی و فریادهای جنون آسا تا مرز زخمی شدن حنجره ها. پیروزی عراق در جام ملت های آسیا، بردی برای فوتبال بود و تبلیغی بزرگ برای فوتبال آسیا که قهرمانی هیچ تیم دیگری در آن، شبکه های مهم خبری دنیا را وادار نمی کرد تا برنامه های عادی خود را قطع کرده و صحنه های دور افتخار بازیکنان عراق به دور ورزشگاه «گلورا بونگ کارنو» را پخش کنند. در عین حال، فوتبال آسیا هرگز در موقعیتی سیاسی - ورزشی مشابه این قرار نگرفته بود، شرایطی که می شود آن را با قهرمانی آلمان غربی در جام جهانی 1990 پس از اتحاد دو آلمان مقایسه کرد که خواستی جهانی پشت قهرمانی آلمان وجود داشت، برای آنکه مردم این کشور دوپاره، سریع تر به اتحاد برسند. عراقی ها که دیروز مقابل یک تیم عربی دیگر به نام عربستان به پیروزی رسیدند، از این تیم دل خوشی نداشتند، چرا که عربستان متحد مستقیم امریکا در حملات دهه گذشته به عراق بوده است. عزیز، فوتبال نویس عراقی که هر روز از صفحات روزنامه های مالزیایی و اندونزیایی عکس می گرفت و به عراق می فرستاد، در لابه لای حرف های خود درباره عراق به روزی اشاره می کرد که عربستانی ها، خوزه کاندیدو مربی برزیلی و موفق خود را به دلیل تبریک به سرمربی و تیم ملی عراق برکنار کردند. آن روزها - 14 سال پیش - عراق تازه از جنگ کویت فارغ شده بود و برای حضور در مرحله مقدماتی جام جهانی 1994 به قطر آمده بود. روزهایی که عدی، فرزند صدام رئیس فدراسیون فوتبال این کشور بود و به مجرد ناکامی، بازیکنان این کشور را مورد شکنجه قرار می داد... ▪▪▪ دیشب، 14 سال بعد بود. سال ها بعد از جنگ و چند سال پس از سرنگونی صدام و به روی کار آمدن دولت ائتلافی. تعجبی نداشت که جلال طالبانی و نوری المالکی مشغله های مهم سیاسی را رها کرده و پای تلویزیون نشسته بودند. همه امید آنها به این بود که مردان ملی پوش شان که با بازوبند مشکی به یاد کشته شدگان بمب گذاری چهارشنبه به زمین آمده بودند، حریف را شکست داده و نام عراق را به دلیل رویدادی غیر از جنگ و بمب و انفجار به سر زبان ها بیندازند. برای آنها 90 دقیقه بدون جنگ نیز نعمتی بود. 90 دقیقه بدون آنکه مویی از سر کسی کم شود... کاش فینال جام ملت های آسیا یک بازی ابدی بود، البته دقایقی پس از بازی خبرنگار ایرنا گزارشی از عراق مخابره کرد که نشان دهنده بقا و نضج اختلافات قومی و مذهبی در عراق است. جایی که شادی مردم طرفدار فوتبال پس از مدتی با شعارهایی علیه فرقه های مذهبی درآمیخت. ▪▪▪ یک فیلسوف می گوید؛ «فوتبال نماد پیوند و همبستگی انسان هاست و هیچ ورزش دیگری این تعداد شرکت کننده را دربرنمی گیرد که در پی هدفی مشخص تا این اندازه با یکدیگر همنوایی و همراهی کنند.» دیروز که نخی نامرئی ملت عراق را به هم وصل کرده بود، به این نتیجه رسیدیم که حق با این فیلسوف محترم است. پس زنده باد غلتیدن توپ به درون دروازه. زنده باد فوتبال که همه را با هم برادر می کند، ▪▪▪ تکمله؛طبیعتاً بند قبلی بهترین پایان برای این یادداشت بود اما اتفاقات پس از پیروزی عراق در بازی نیمه نهایی و انفجارهای بغداد نشان داده است که در عراق نمی شود حتی به شادی فوتبال اطمینان کرد. با این حال این امید وجود دارد که موج شادی مانع از تکرار فجایع چهارشنبه گذشته بشود. ما برای فوتبال و مردم عراق دعا می کنیم.